دانلود رایگان کتاب مدل های خطای اندازه گیری نوشته ی Wayne A. Fuller
رابطهي آمار و مطالعات جمعیّتی
صحبت دربارهي رابطهای که بین دو موضوع کاملأ همپیوند یعنی آمار و مطالعات جمعیّتی وجود دارد، آن هم در جلسهای که حاضران در آن، خود از اعضاء خبرهي این دو عرصهي علمی هستند کار سادهای نیست. شاید این بحث را باید در دو جمله خلاصه کرد و جلسه را به طرح موضوع دیگری واگذار نمود و آن این که "آمار و مطالعات جمعیّتی رابطهي تنیدهای با هم دارند که هیچگاه نیز نمیتوان آن دو را از هم جدا کرد". اگر آمار را از مطالعات جمعیّتی بگیرند، مطلب زیادی برای گفتن نخواهد داشت و اگر جمعیت را از آمار بگیرند به درخت بیبرگ و باری تبدیل خواهد شد و مهمترین کارکرد خود را که ابزار برنامهریزیهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است، از دست خواهد داد. بررسی نگارههايی که از انسان هوشمند (Homosapian) در غارهای اوّلیهي زیستی باقی مانده است تصاویر سادهای از انسانها چه به صورت فردی و چه به صورت گروهی است، ولی گروهی که تعداد آنها همواره قابل شمارش است. اوّلین نگاه به این نگارهها نشان میدهد که در ذهن انسانهای اوّلیهي هوشمند مفهوم جمعیّت و آمار شکل گرفته بوده و نحوهي بیان این مفاهیم نیز به گونهای بوده است که نمیتوان گفت کدام یک بر دیگری مقدّم بوده است. نگارههای دیگری هم که در مورد حیوانات، درختان و گل و گیاه وجود دارد، همگی نشانهي توجّه انسان به محیط پیرامونی و هستیهای موجود در آن بوده که شاید محسوسترین و ملموسترین آنها نیز انسان و تعداد آن بوده است. برای پرداختن به اصل موضوع شاید بتوان رابطهي آمار و جمعیّت را در چند زمینه مورد بحث قرار داد:
1) پیدایش جمعیّتشناسی و رابطهي آن با آمار
در این جا من از چگونگی پیدایش علم آمار سخن نمیگویم و تصوّر میکنم که این موضوع در بحثهای قبلی باز شده باشد. به جمعیّت و پیدایش آن بر میگردم. در یکی از مقالههای خود گفتهام که جمعیّتشناسی دانشی است نو بر پایهي اندیشههای کهن. این مطلب را در آن مقاله بازکرده و نشان دادهام که توجّه به جمعیّت، هم از نظر تعداد و هم از نظر ویژگیهای عمدهي آن، تاریخی به درازای قدمت انسان دارد، ولی جمعیّتشناسی در مفهوم کنونی آن دانشی نو پا است. از ورای مجموعهي مطالبی که توسّط صاحبنظران برجستهای چون "پل کلاوال"، "برنارد گرانوتیه" و "رولان پرسا" در دایرهالمعارف لاروس نوشته شده و بعدأ در سال 1976 به صورت کتابی تحت عنوان "جمعیّت و جمعیّتشناسی" در آمده است، که چاپ اوّل ترجمهي فارسی آن در سال 1368 از طرف نشر دانشگاهی انتشار یافته است، گفته شده است که خواننده در آن کتاب با دو زمینهي متفاوت ولی مربوط به هم روبرو میشود: بخشی که در آن تعداد جمعیّت جهان، توزیع و تحوّل آن بررسی میشود و بخشی که اختصاص به شناخت دقیقتر مفاهیم و مسائل جمعیّتی دارد مانند پیدایش این رشتهي علمی، و چگونگی مطالعهي موضوعات تشکیلدهندهي آن. رولان پرسا در تأکید بر چگونگی پیدایش این رشته در کتاب جمعیّتشناسی اجتماعی خود مینویسد: کتاب جان گرانت تحت عنوان ملاحظات طبیعی، سیاسی و......به سال 1662، بدون چون و چرا، مرحلهي آغازین مطالعات جمعیّتی را نشان میدهد. تحقیقات وی آغاز جهش بیوقفهي دانش جمعیّت، یعنی جمعیّتشناسی است که از تحلیل آمارهای مرگومیر در رابطه با موضوعات مختلف شکل گرفت. بازکاوی محتوای این کتاب، نشان میدهد که این تاجر ماهوت فروش، بولتنهای هفتگی مرگها و گاهی ولادتها را که در حوزهي کلیسايی لندن به ثبت رسیده و هر سهشنبه انتشار مییافت (جمعیّتشناسی اجتماعی 1353 :5) مورد تجزیه و تحلیل علمی قرار میداد. این کار سبب گردید که عوامل زیستی، اجتماعی، و اقتصادی را دربارهي مرگومیر مورد بررسی دقیق قرار دهد و مهمتر از آن، به شناخت نظم و ترتیبهای آماری مربوط به پدیدههای زیستی و اجتماعی دست یابد و به استنتاجهايی برسد که در زمینهي جمعیّت، زادهي این نظم و ترتیبهای آماری بودهاند. گرانت با این کارهای علمی خود، آمارهای جمعیّتی را در یکی از راههای اصلی تکوین دانشی قرار داد که از همان ابتدا بر نظم و نسقدهی آماری استوار بود. وی با مقایسهي آمار مرگومیر در لندن رقم 13 در هزار را برای موالید و رقم 14 در هزار را برای مرگومیر، به دست آورد. ارقامی که در مناطق روستايی به ترتیب 63 و 52 در هزار بود. وی از این ارقام به این نتیجه رسید که افزایش جمعیّت پایتخت به علّت هجوم روستائیان به آن منطقه است. کارهای گرانت، رابطهي آمار و جمعیّت را شفّافتر کرد و از ابهام و مبالغه درآورد "برای ارزیابی طبیعت ابتکاری کار وی، باید متوجّه بیاطّلاعی کاملی بود که در آن عصر دربارهي جمعیّت و حرکات آن وجود داشت، به گونهای که گاهی رقم هفت میلیون نفر جمعیّت برای شهر لندن داده میشد در حالی که گرانت با محاسبهي دقیقتر آن به رقم 384 هزار نفر دست یافت و این مطلبی است که در صورت اقتضاء در بخش دیگری از این مقاله عنوان خواهد شد. قراردادن یک چند واقعه اجتماعی به عنوان موضوع سیستماتیک در عصری که جامعه تحت تأثیر یک ارادهي نامتناهی فوقطبیعی تحوّل مییافت کار مطلقاً تازهای بود. جان گرانت با استفاده از آمارهای بولتنهای کلیسايی، با مطالعهي دقیقتر 23000 واقعهي مرگ در دو دورهي 1629تا 1638 و 1647 تا 1658 و تحلیل آماری آنها سرانجام جدول مرگومیر را ساخت و به مفهوم احتمال بقاء پی بُرد موضوعی که امروز یکی از ابواب مهمّ مطالعات آماری را نشان میدهد و بحث احتمالات آماری یکی از کاربردیترین مباحث این دانش است. شگفتآور آن که ادامهدهندگان بلافصل راه گرانت در بین ستارهشناسان و ریاضیدانان بودند که با مفهوم عدد و رقم و تحلیلهای آماری آشنايی کافی داشتند.
2) تعریف جمعیّتشناسی و رابطهي آن با آمار
مؤلّفین لغتنامهي چندزبانهي جمعیّتشناسی سازمان ملل در حوالی سالهای 1950 جمعیّتشناسی را مطالعهي علمی جمعیّتهای انسانی دانستهاند که این کار را در زمینههای بُعد جمعیّت، ساخت جمعیّت و تحوّل آن انجام میدهد. آنچه که در توضیح این تعریف آمده است این است که مطالعات جمعیّتی در آغاز با دید کمّی آغاز میشود و به تدریج جنبههای کیفی بر آنها افزوده میگردد تا در نهایت جمعیّتشناسی به یک دانش کمّی و کیفی تفکیکناپذیر تبدیل گردد. نکتهي حائز اهمیّت در این تعریف نخست از جمعیّتشناسی، تأکید بر جنبههای کمّی مطالعات است و جنبههای کمّی نیز چیزی جز آمار و ارقام نیست. در نتیجه، شروع جمعیّتشناسی با آمار و ارقام گِره خورده است و این رابطهای است که به گونههای مختلف در تعاریف دیگری که از جمعیّتشناسی شده است دیده میشود. رولان پرسا برجستهترین جمعیّتشناس در حوزهي تحلیلی این علم، در کتاب جمعیّتشناسی آماری خود آن را علم آماری جمعیّت تعریف کرده و در کتاب جمعیّتشناسي ریاضی خود جمعیّتشناسی را علم ریاضی جمعیّتها دانسته است. این بیان در آثار جمعیّتشناسان دیگری چون تابوتن در بلژیک و لوئی هانری در فرانسه، جان دورانت در امریکا نیز به وضوح دیده میشود و آمارشناس معروفی روشی را ابداع کرده است که به نام خود وی، روش لگزیس نامیده شده است که چیزی جز بیان دادههای مربوط به تعداد و تعلّق نسلی جمعیّت در قالب نمودار آماری نیست. این موارد همه دلالت بر رابطهي بسیار نزدیک و ضروری آمار و مطالعات جمعیّتی دارد. تحلیل جمعیّتشناختی مبتنی بر یافتههای روشهای آماری و اطّلاعات ثبتی جمعیّت است که این خود نوعی گردآوری آمارهای جمعیّتی و عوامل طبیعی تشکیلدهندهي آن یعنی زادولد، مرگومیر، ازدواج و طلاق است. مطالعات جمعیّتشناختی متضمّن مراحل متعدّدی است که میتوان آنها را به شرح زیر برشمرد:
- گِردآوری اطّلاعات و مخصوصاً دادههای کمّی که معمولاً از آنها به نام Data نام برده میشود.
- پروردن دادهها به شکل جدولهای آماری
- تجزیه و تحلیل دادههای کمّی و شناخت سیر تحوّلی و مقایسهای آنها
- استنتاج و نتیجهگیری از آنها و کشف و یافتن اطّلاعات جدید
3) محتوای موضوعی جمعیّتشناسی
با توجّه به تعریف اوّلیهي جمعیّتشناسی و تکمیل آن، میتوان تابلوی زیر را به عنوان مفاهیم محتوايی این دانش نوپا مطرح ساخت:
مروری بر کلّیات این تابلو بهخوبی رابطهي آمار و مطالعات جمعیّتی را نشان میدهد. به طوری که هیچ زمینهای از مطالب محتوايی این تابلو، بی استفاده از آمار و یافتههای آماری قابل درک و انجام نیست. در بحث مربوط به بُعد جمعیّت، تعداد جمعیّت مطرح است که یک موضوع آماری است. این بحث وقتی میتواند مفهوم گردد که با دو قید مکانی و زمانی مربوط شود. شناختهشدهترین مکان زیست انسان کرهي خاکی است. این کرهي خاکی در طول زمان آمار و ارقام متفاوتی داشته است. تحلیل آمار و ارقام جمعیّتی هر محدودهي مکانی تنها در چارچوب زمان امکانپذیر است. این زمان را میتوان به دو دورهي پیش آماری و آماری تفکیک کرد. در دورهي پیش آماری اطّلاعات بر حدس و گمان استوار است و از برداشتهای شخصی سیّاحان و نویسندگان و صاحبنظران ناشی میشود. این آمارها به گونهای است که نمیتوانند واقعیّتهای مربوط به تعداد جمعیّت یک منطقهي معیّن را حتّی به صورت تخمینی قابل قبولی نیز ارائه نمایند هرچند که در بیان خود به مستنداتی توسّل میجویند که خواننده را بر درستی بیاناتشان هدایت میکند. برای درک بهتر این نکته شاید ذکر نمونههايی از این آمار و ارقام نامطمئن ضروری باشد:
ایران کشوری است باستانی و سابقهي حکومت در آن، اگر از داستانهای اساطیری صرفنظر شود به هزارهي ششم قبل از میلاد میرسد. از تأسیس حکومت هخامنشی بیش از 2500 سال میگذرد. برآوردهای مختلف از جمعیّت جهان در گذشته، تعداد آن را در چهل هزار سال قبل از میلاد حدود نیم میلیون نفر نشان میدهد که در عصر مسیح به حدود 250 تا 300 میلیون نفر رسیده است. در چنین حال و هوايی، هرودوت مورّخ یونانی به جمعیّت 50 میلیونی ایران در زمان جنگهای مدیک (جنگهای ایران و یونان در دورهي خشایار شاه اشاره میکند و شمار لشکریان ایران در آن جنگها را نیز یک میلیون و هفتصد هزار نفر برآورد میکند و مستنداتی را ذکر میکند که خواننده را بر صحّت گفتههای خود مجاب میکند. وی مینویسد: وقتی خشایار شاه خواست قشون خود را از تنگهي داردانل بگذراند محلّ مخصوصی را برای شمارش قشون خود مناسب دید و مقرّر داشت تا ده هزار سپاهی شمرده شده در محلّی گرد آیند به نحوی که حتّیالمقدور به یکدیگر نزدیک باشند. سپس، مقرّر کرد دور این عدّه را خطّی بکشند و بعد از خروج آنان از داخل خط، دیواری بر روی خط ترسیمشده بنا نمایند به نحوی که بلندی آن تا کمر سپاهی باشد. چون حصار آماده شد، سپاهیان گروه گروه در آن داخل شدند تا تعداد آنها معلوم شود. هرودوت نتیجهي این شمارش را یک میلیون و هفتصد هزار نفر ذکر میکند (سالنامهي آماری کشور 1345 ) در صورتی که این قول صحیح باشد، برآورد 50 میلیونی جمعیّت ایران در دورهي هخامنشی نیز چندان مبالغهآمیز نخواهد بود. تردید زمانی پیش میآید که در نوشتهي دیگری (اطلس تاریخی جمعیّت جهان)، جمعیّت ایران را در همان محدودهي جغرافیايی در عصر مسیح حدود 4تا 5 میلیون نفر برآورد میکند. از طرف دیگر، فراهمآوردن و اعزام قشونی در حدّ یک میلیون و هفتصد هزار نفر به سرزمین یونان، با توجّه به آن که تعداد لشکریان ایران در جنگ ایران و اعراب که جنگ سرنوشتسازی بود بین 30 تا 120هزار نفر ذکر کردهاند (زنجانی به نقل از تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی 1370) چندان قابل قبول نمینماید. از این رو، با قاطعیّت میتوان اعلام کرد که تا زمانی که آمارگیریهای علمی از جمعیّت و ویژگیهای جمعیّتی صورت نگرفته باشد طرح مسايل جمعیّتی از اعتماد و اعتبار کافی برخوردار نخواهد بود و این یکی از جنبههای بارز و انکارناپذیر رابطهي بین آمار و مطالعات جمعیّتی است.
دورهي آماری: مطالعهي جمعیّت در دورهي آماری به موازات تکمیل و تکامل آمارگیریها از اظهارنظرهای کلّی خارج میشود و هر چه تعدا آمار گیریها افزایش مییابد و اصول علمی در انجام آنها رعایت میگردد، از تفاوت برداشتها کاسته میشود. به عنوان مثال، گرچه در دهههای گذشته اختلافنظرهای زیادی در مورد آمارهای جمعیّتی کشور وجود داشت و هیچ سازمانی آمار و ارقام منتشره از سوی سازمان دیگر را قبول نداشت، لیکن امروزه دیگر چنین ادّعاهای نامقبولی دیده نمیشود، به گونهای که در انجام آخرین پیشبینی از جمعیّت کشور که چند ماه پیش صورت گرفت سازمانهای تولیدکنندهي آمار با همکاری بسیار نزدیک با مسئول انجام این مطالعات، به نقطهنظرهای واحدی رسیدند و عموماً یافتههای این پیشبینی را ملاک برنامهریزیهای خود قرار دادند. از این جا وجه دیگری از اهمیّت آمار و ارقام درست و متقن در مطالعات جمعیّتی آشکار میگردد و آن رفع ابهامات و اشکالات در برداشتهای صاحبنظران در موضوعات جمعیّتی است. با پرداختن به بخش پایانی تابلوی ترسیمشده از محتوای مطالعات جمعیّتشناختی و متمرکزشدن بر بخش آیندهنگری در آن، کاربرد اصلی جمعیّتشناسی ظاهر میشود و آن تبدیلشدن جمعیّتشناسی به ابزار ضروری و همپیوند با برنامهریزیهای مختلف است که در این مرحله به ارائهي آمارها و شاخصهايی میپردازد که عمومأ جنبهي آماری دارند و به خوبی مؤیّد ارتباط آن دو در زمینههای مختلف حیات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی میباشند.
منابع
- انجمن آمار ایران .(1379). آمار، راهنمايی به سوی ناشناختهها، گروه مترجمان، تهران
- برتولد اشپولر .(1364). تاریخ اقتصادی ایران در قرون نخستین اسلامی، چاپ دوّم، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران.
- رولان پرسا .(1371). جمعیّتشناسی آماری، ترجمهي سیّدمحمّد سیّدمیرزايی، مؤسّسهي چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد.
- رولان پرسا و دیگران .(1368). جمعیّت و جمعیّتشناسی، ترجمهي حبیبالله زنجانی، چاپ اوّل، نشر دانشگاهی، تهران.
- رولان پرسا .(1353). جمعیّتشناسی اجتماعی، ترجمهي منوچهر محسنی، انتشارات دانشگاه تهران، تهران.
- زنجانی حبیبالله .(1370). جمعیّت و شهرنشینی در ایران، جلد اوّل جمعیّت، مرکز مطالعات و تحقیقات شهرسازی و معماری ایران، تهران.
- مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1345ـ تهران.
اشاره: اين مقاله عنوان سخنراني دكتر حبيباللّه زنجاني رئيس انجمن جمعيّتشناسي ايران است كه به مناسبت روز جهاني آمار و هفتهي آمار در تاريخ ۰۱/۰۸/۱۳۸۹ در مركز آمار ايران ارايه شده است.
منبع : انجمن جمعیت شناسی ایران
دانلود رایگان کتاب آمار برای داده های فضایی نوشته ی Noel Cressie
دانلود رایگان کتاب آموزش لاتکس به زبان فارسی
دانلود رایگان کتاب خطای اندازه گیری: مدل، روش ها، و برنامه های کاربردی نوشته ی John P. Buonaccorsi
دانلود رایگان کتاب آمار برای داده های فضایی زمانی نوشته ی Noel Cressie, Christopher K. Wikle
روش هاي تهيه آمارهاي اقتصادي و نرخ تورم ( بخش اول )

پيشينه تهيه آمارهاي اقتصادي در ايران به تاسيس بانک ملي برميگردد. تا قبل از تاسيس بانک مرکزي، وظايف اين بانک بر عهده بانک ملي ايران بود. قانون تاسيس بانک ملي ايران در تاريخ ۱۴ ارديبهشت ۱۳۰۶ به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد و این بانک کار خود را بهطور رسمي در تاريخ سهشنبه ۲۰ شهريور سال ۱۳۰۷ در تهران آغاز کرد. اولين مدير عامل بانک ملي ايران دکتر کورت ليندن بلات آلماني بود که به همراه بيش از ۷۰ کارشناس امور بانکي از آلمان به ايران آمدند.
تا سال 1314 دايرهاي به نام احصائيه (آمار) در بانک ملي وجود داشت. در آن تاريخ، به منظور بسط و گسترش آمارهاي اقتصادي در جهت تامين نيازهاي برنامهريزان و تصميمگيران، اداره آمار و بررسيهاي اقتصادي و مالي به رياست دکتر لوتس گيلهامر يکي از متخصصين آلماني به وجود آمد.
اداره مذکور از بدو تاسيس، آمارهاي گوناگوني از ايران و جهان گردآوري کرد و بهوسيله متخصصين خود مطالعاتي در رشتههاي مختلف اقتصادي، پولي و مالي انجام داد. يکي از اقدامات سودمند اين اداره که براي اولين بار در ايران به انجام رسيد، تهيه شاخصهاي قيمت بود. اين کار با تهيه شاخص بهاي عمدهفروشي در مرداد 1315 آغاز شد و از ارديبهشت 1316 شاخص هزينه زندگي هم محاسبه و منتشر شد. شاخص مذکور بعدها به شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي (شاخص تورم) تغيير نام يافت.
در راستاي توسعه امور آماري، بانک ملي ايران از سال 1324 اقدام به انتشار شاخص دستمزدها کرد. اين شاخص بر اساس دستمزد کارگران ساختماني و تاسيساتي محاسبه مي شد و علت اين امر هم رونق بيشتر بخش ساختمان نسبت به ساير صنايع بود.
بايد اذعان کرد که تهيه و تعيين قيمت صحيح اجناس در آن زمان وظيفه بسيار دشواري بود و شايد اين مسئوليت به سادگي از عهده ساير ادارات و دستگاههاي دولتي برنميآمد. ولي بانک ملي که هميشه مشوق تجارت و صنعت بود و ارتباط خوبي با بازرگانان داشت، توانست با جلب اطمينان و همراهي تجار و کسبه از عهده اين کار برآيد.
در نتيجه آن تلاشها، شاخصهاي تهيه شده در ايران مورد اطمينان سازمانهاي بينالمللي و مؤسسات اقتصادي سازمان ملل واقع و در نشريات اين سازمان منتشر شد و در معرض استفاده آنان قرار گرفت. در داخل کشور هم با افزايش آگاهي و شناخت اوضاع اقتصادي به تدريج شاخصهاي بانک ملي در ميان جامعه ارزش و اعتبار پيدا کرد. بهطوري که دولت ايران براي نخستين بار در مرداد 1320 با توجه به بحران پيشآمده در اوضاع اقتصادي، لايحه اضافه حقوق مستخدمين دولت را بر اساس افزايش شاخص هزينه زندگي، که نسبت به سال 1315 دو برابر شده بود، تنظيم کرد. از آن زمان اهميت اقتصادي و علمي شاخصها بيشتر آشکار شد و ارقام و شاخصهاي بانک ملي ايران به عنوان ماخذ اصلاح نوسانات قيمتها در قراردادهاي مختلف کاربرد پيدا کرد.
در سالهاي 1335 و 1336 علائم يک بحران اقتصادي ديگر در کشور ظاهر شد و در سال 1339 به نقطه اوج خود رسيد. از مهمترين عوامل بروز اين بحران، افزايش بيرويه حجم اعتبارات و واردات بود. بحران مذکور همراه با توسعه شبکه بانکداري کشور، ضرورت تاسيس يک دستگاه مستقل را که بتواند بر امور پولي، بانکي، ارزي و اقتصادي نظارت دقيق داشته باشد، بيش از پيش آشکار ساخت.
بانک ملي ايران در آن زمان عهدهدار وظايف بانکدار مرکزي بود و در عين حال در نقش يک بانک تجاري هم انجام وظيفه مي کرد؛ در حالي که بايد ناظر بر عملکرد بانکها بوده و امور خزانه دولت را هم انجام دهد، لذا اين نظارت همواره مورد اعتراض بانکهاي ديگر قرار ميگرفت؛ از اين رو جدا شدن وظايف عمومي و تاسيس بانک مرکزي ضروري تشخيص داده شد و تفکيک بانک ملي به دو بانک در دستور کار قرار گرفت و اين امر در نهايت منجر به تاسيس بانک مرکزي در مرداد 1339 شد. از آن تاريخ به بعد تهيه شاخصهاي اقتصادي بر عهده بانک مرکزي ايران که با محوريت نهاد سياستگذار پولي کشور تشکيل شد، قرار گرفت.
شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي در مناطق شهري ايران يکي از انواع شاخصهاي قيمت است که به عنوان نماگري ازوضع اقتصادي کشور در سريهاي زماني آمارهاي اقتصادي و تهيه حسابهاي ملي مورد استفاده قرار ميگيرد.
اين شاخص معيارسنجش تغييرات قيمت کالاها و خدماتي است که توسط خانوارهاي شهرنشين ايراني به مصرف ميرسد و وسيلهاي براي اندازهگيري سطح عمومي قيمتها در بازار خردهفروشي است و يکي از بهترين معيارهاي سنجش نرخ تورم و قدرت خريد پول کشور است. اين شاخص براي سنجش تأثيرات سياستگذاريهاي اقتصادي بر سطح عمومي قيمتها و در طرحريزي برنامههاي رفاهي و اجتماعي و تعديل ميزان مزد و حقوقها، تنظيم قراردادها و حل بسياري از دعاوي حقوقي هم مورد استفاده قرار ميگيرد.
سابقه تهيه شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي به سالهاي ابتدايي تهيه آمارهاي اقتصادي در کشور باز ميگردد و همانطور که قبلاً اشاره شد، در ايران براي اولين بار بر مبناي ضرايبي که در سال 1315 از بررسي بيش از 600 خانوار نمونه در 7 شهر بزرگ کشور به دست آمده بود، بر پايه سال 1315 محاسبه شد.
گروههاي مشمول شاخص هزينه زندگي و ضريب اهميت آن شامل خوراک با ضریب 54،کرایه خانه با ضریب 12 ، سوخت و روشنایی با ضریب 10 ، پوشاک با ضریب18 و گوناگون با ضریب 6 بود.
بر اساس يک روند تعيين شده که در اکثر کشورهاي جهان دنبال ميشود و با توجه به تحولات اجتماعي، اقتصادي و جغرافيايي، تجديد نظر در نحوه محاسبه شاخصهاي اقتصادي، ترکيب و وزن هاي اقلام نماينده سبد مصرفي خانوارها در فواصل زماني معين انجام ميگيرد. تحولاتي چون گسترش شهرها و تحولات صنعتي، تغيير شيوههاي فنآوري، ميزان سرمايهگذاري در بخشهاي مختلف اقتصادي و پيدايش کالاهاي جديد در بازار و چگونگي توزيع درآمد موجب ميشود رفتار مصرفي خانوارها تغيير کند.
در تجديد نظر سال 1338 تعداد خانوارهاي نمونه که ترکيب هزينههاي آنها مبناي محاسبه ضرايب اهميت شاخص قرار گرفت، به 3237 خانوار و تعداد شهرهاي نمونه به 32 شهر افزايش يافت و در تعاريف و مفاهيم و روش محاسبه برخي از گروههاي شاخص تجديد نظر اساسي به عمل آمد.
گروههاي مشمول شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي و ضريب اهميت آن شامل مواد خوراکی با ضریب 65/53 ، مسکن با ضریب 32/11 ، اثاثه منزل با ضریب 47/4 ، کالاها و خدمات مورد استفاده درخانه با ضریب 23/6 ، پوشاک با ضریب 44/10، رفت و آمد شهري و مسافرت با ضریب 52/2 ، درمان و بهداشت با ضریب 84/2 ، هزينههاي شخصي با ضریب 34/3 و ساير کالاها و خدمات با ضریب 19/5 بود.
تا سال 1348محاسبه اين شاخص بر اساس اوزان محاسبه شده در سال 1338 ادامه يافت و در اين سال با توجه به تغييرات قابل ملاحظهاي که در الگوي مصرف خانوارها و ترکيب هزينههاي آنان پديد آمده بود، تغيير سال پايه الزامآور شد. لذا با استفاده از نتايج حاصل از بررسي حدود 5000 خانوار نمونه در سطح 35 شهر کشور، ضرايب اهميت جديدي بر اساس ترکيب هزينههاي مصرفي خانوارهايي که هزينه سالانه آنان بين 50 هزار تا 500 هزار ريال بود، به دست آمد.
اين بررسي حدود 74 درصد کل خانوارهاي شهرنشين کشور را در سال 1348 در بر ميگرفت. خانوارهايي که از مجموعه مورد بررسي خارج شدند، عبارت بودند از خانوارهايي که هزينه سالانه آنها کمتر از 50 هزار ريال (22 درصد کل خانوارها) و بيشتر از 500 هزار ريال
(4 درصد کل خانوارها) بود. در اين تجديد نظر براي محاسبه شاخص کل بهاي کالاها و خدمات مصرفي، 265 قلم کالا و خدمت از سبد مصرفي خانوارها انتخاب شد.
گروههاي مشمول شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي و ضريب اهميت آن شامل مواد خوراکي با ضریب 24/43، پوشاک با ضریب 50/12، مسکن با ضریب 06/12، اثاثه منزل با ضریب 37/6، کالاها و خدمات مورد استفاده درخانه با ضریب 86/6، رفت و آمد شهري و مسافرت با ضریب 08/5، درمان و بهداشت یا ضریب 84/4، هزينههاي شخصي با ضریب 29/3 و ساير کالاها و خدمات با ضریب 76/5 بود.
در سال 1353 با افزايش تعداد شهرهاي کشور و بالا رفتن قدرت خريد مردم در اثر افزايش درآمدهاي ناشي از فروش نفت و ورود حجم وسيعي از کالاهاي وارداتي مصرفي به کشور، رفتار مصرفي خانوارهاي شهرنشين دگرگون شد و با تحولات اجتماعي، اقتصادي و جغرافيايي در جامعه، لزوم تجديد نظر جامع ديگري در شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي احساس شد.
با توجه به نکات فوق قرار شد شاخص مذکور در سطح استاني تهيه و منتشر شود. لذا از بررسي حدود 9000 خانوار نمونه در سطح 74 شهر کشور و ترکيب هزينههاي آنان، 313 قلم کالا و خدمت انتخاب شد. از آنجا که در تجديد نظر سال 1353 تعداد شهرهاي نمونه از 35 شهر به 74 شهر گسترش يافته بود، لذا شاخص قيمت هم در سطح وسيعتري از مجموعه شهرها محاسبه و منتشر شد. ولي به علت نبود امکانات لازم در زمان مذکور انتشار استاني نتايج محاسبات شاخص تا دوره تجديد نظر بعدي به تعويق افتاد.
گروههاي مشمول شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي و ضريب اهميت آن شامل خوراکيها، آشاميدنيها و دخانيات با ضریب58/37 ، پوشاک و کفش با ضریب 94/12، مسکن و سوخت و روشنايي با ضریب83/22، اثاثه و لوازم خانه با ضریب71/8، حمل و نقل و ارتباطات با ضریب 78/7 ، درمان و بهداشت با ضریب 56/3 ، تفريحات، تحصيل و مطالعه با ضریب 21/3 و کالاها و خدمات متفرقه با ضریب 10/0 بود.
در سال 1361نخستين تجديد نظر در شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران انجام گرفت.
در اين سال تعداد 302 قلم کالا و خدمت بر اساس نتايج بررسي هزينه و درآمد 15000 خانوار نمونه در سطح 78 شهر و با توجه به الگوي مصرف خانوارهاي شهري که هزينه سالانه آنها کمتر از 6 میلیون ريال بود، انتخاب شد.
در اين تجديد نظر براي نخستين بار محاسبه شاخص به صورت استاني برنامهريزي و در سطح هر يک از 24 استان کشور محاسبه شد. از ترکيب شاخص استانهاي مختلف، شاخص کل مناطق شهري کشور به دست آمد. شهرهاي نمونه به سه گروه، شهرهاي بزرگ، شهرهاي خود منتخب و شهرهاي کوچک تقسيم شدند.
گروههاي مشمول شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي و ضريب اهميت آن شامل خوراکيها، آشاميدنيها و دخانيات با ضریب 06/40 ، پوشاک با ضریب 07/8 ، مسکن و سوخت و روشنايي با ضریب 20/26، اثاثه و کالاها و خدمات مورد استفاده در خانه با ضریب 24/7 ، حمل و نقل و ارتباطات با ضریب 14/8 ، درمان و بهداشت با ضریب 94/3 ، تفريحات، تحصيل و مطالعه با ضریب 60/1 و کالاها و خدمات متفرقه با ضریب 75/4 بود.
در سال 1369 با پايان يافتن جنگ تحميلي و تغيير شرايط اقتصادي، ضرورت تجديد نظر در سال پايه شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي مشاهده شد و از نتايج حاصل از بررسي حدود 13000 خانوار نمونه در 82 شهر و ترکيب هزينههاي آنها، تعداد 313 قلم کالا و خدمت انتخاب شد.
قابل ذکر است که در اين تجديد نظر کل خانوارهاي نمونه شهري مشمول شاخص قرار گرفتند و شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي در 25 استان محاسبه و از ترکيب آنها شاخص کل مناطق شهري به دست آمد.
گروههاي مشمول شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي و ضريب اهميت آن شامل خوراکيها، آشاميدنيها و دخانيات با ضریب 33/37، پوشاک با ضریب 14/11، مسکن و سوخت و روشنايي با ضریب 18/25، اثاثه و کالاها و خدمات مورد استفاده در خانه با ضریب 16/7 ، حمل و نقل و ارتباطات با ضریب 93/7 ، درمان و بهداشت با ضریب 94/3 ، تفريحات، تحصيل و مطالعه با ضریب 02/2 و کالاها و خدمات متفرقه با ضریب 30/5 بود.
منبع : روزنامه اطلاعات - اسفند 1394
ادامه دارد...
روش هاي تهيه آمارهاي اقتصادي و نرخ تورم ( بخش دوم )
آنچه در پي آمده است نگاهي دارد به پيشينه تهيه آمارهاي اقتصادي در ايران و روند تدوين اينگونه شاخص ها به خصوص شاخص هاي قيمت و تغيير سال پايه که بخش اول آن را ديروز ملاحظه کرديد و اينک بخش دوم و پاياني را ميخوانيد:
در تجديد نظر سال 1376 هزينه و درآمد حدود 10000 خانوار نمونه در سطح 72 شهر نمونه، موردبررسي قرار گرفت و تعداد 310 قلم کالا و خدمت براي محاسبه شاخص انتخاب شد. در اين تجديد نظر کل خانوارهاي نمونه شهري مشمول شاخص قرار گرفتند و علاوه بر محاسبه شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي در 28 استان کشور، شاخص مزبور براي گروههاي مختلف شهري شامل شهرهاي بزرگ، متوسط، کوچک، کل شهرهاي مورد بررسي به تفکيک و کل مناطق شهري هم محاسبه شد.
گروههاي مشمول شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي و ضريب اهميت آن شامل خوراکيها، آشاميدنيها و دخانيات با ضريب 45/32 ، پوشاک با ضريب 55/9 ، مسکن و سوخت و روشنايي با ضريب 04/27، اثاثه و کالاها و خدمات مورد استفاده در خانه با ضريب 22/7، حمل و نقل و ارتباطات با ضريب 40/11 درمان و بهداشت با ضريب 57/4 تفريحات، تحصيل و مطالعه با ضريب 53/3 و کالاها و خدمات متفرقه با ضريب 24/4 بود.
در تجديد نظر 1383 براساس پيشنهاد 1SNA(ويرايش سال 1993) طبقهبندي اقلام مشمول شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي به طبقهبندي 2COICOPتغيير يافت و به علت اعمال اين تغيير، تعداد گروههاي اصلي مشمول شاخص از 8 گروه در طبقهبندي قبل (بر اساس طبقهبندي SNAويرايش سال 1968) به 12 گروه افزايش يافت. در اين سال از نتايج حاصل از بررسي حدود 13000 خانوار نمونه در 75 شهر و ترکيب هزينههاي آنها تعداد 359 قلم کالا و خدمت از سبد مصرفي خانوارها انتخاب شد. شاخص مذکور در سال پايه 1383 در 30 استان کشور و براي گروههاي مختلف شهري شامل شهرهاي بزرگ، متوسط، کوچک، کل شهرهاي مورد بررسي به تفکيک و کل مناطق شهري هم محاسبه شد.
گروههاي مشمول شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي و ضريب اهميت آن شامل خوراكيها و آشاميدنيها با ضريب 49/28 ، دخانيات با ضريب 52/0 ، پوشاك و كفش با ضزيب 22/6 ، مسكن ، آب، برق و گاز و ساير سوختها با ضريب 60/28 ، اثاث، لوازم و خدمات مورد استفاده در خانه26/6 بهداشت و درمان با ضريب 54/4 حمل و نقل با ضريب 97/11 ، ارتباطات باضريب 63/1 ، تفريح و امور فرهنگي با ضريب 80/3، تحصيل با ضريب 07/2 ، رستوران و هتل با ضريب 72/1 ، كالاها و خدمات متفرقه با ضريب 18/3 بود.
با توجه به تغييرات در الگوي مصرف خانوارها، در سال پايه 1390 با استفاده از نتايج بررسي بودجه خانوارهاي شهري تجديدنظري در انتخاب کالاها و خدمات نماينده صورت گرفت و از بين کالاها و خدماتي که خانوارهاي ساکن در شهرها مصرف ميکنند، تعداد 385 قلم کالا و خدمت نماينده (294 قلم کالا و 91 قلم خدمت) با توجه به اهميت آنها به طريق علمي انتخاب شده است.
از ويژگيهاي تجديد نظرسال 1390 ميتوان به اتصال شهرهاي مورد بررسي از طريق پايگاه دادههاي تحت وب به مرکز، استفاده از نرمافزارهاي جديد در اجراي مراحل مختلف طرح، تهيه و به روزآوري نقشههاي هم مقياس علي رغم رشد و گسترش شهرها و تطابق هرچه بيشتر روشها و فرآيندها با استانداردهاي بينالمللي اشاره کرد.
بهمنظور کاهش خطاها و کنترل تمامي عوامل تأثيرگذار بر نتايج طرحهاي آماري و بهکارگيري متغيرهاي مهمي نظير وضع جمعيتي، اقتصادي و اجتماعي با استفاده از روشهاي علمي و آماري در سال پايه جديد تعدادي شهر به مجموعه شهرهاي مورد بررسي اضافه شد.
گروههاي مشمول شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي و ضريب اهميت آن شامل خوراكيها و آشاميدنيها با ضريب 38/27 ، دخانيات با ضريب 35/0 ، پوشاك و كفش با ضزيب 94/4 ، مسكن ، آب، برق و گاز و ساير سوختها با ضريب 82/32 ، اثاث، لوازم و خدمات مورد استفاده در خانه 13/5 ، بهداشت و درمان با ضريب 98/6 ، حمل و نقل با ضريب 87/9 ، ارتباطات باضريب 38/2، تفريح و امور فرهنگي با ضريب 85/2، تحصيل با ضريب 24/2 ، رستوران و هتل با ضريب 86/1 ، كالاها و خدمات متفرقه با ضريب 20/3 بود.
خانوارها براي تامين نيازهاي روزمره خود طيف بسيار وسيعي از کالاها و خدمات را از اصناف مختلف تهيه ميکنند.
در بررسي آماري بودجه خانوار با استفاده از روشهاي نمونهگيري يک نمونه با اندازه و پوشش مناسب جغرافيايي و جمعيتي از کل مجموعه شهرنشين کشور انتخاب ميشود که از نظر آماري بتواند نماينده قابل اطميناني از مصرف کل جامعه باشد. پس از آن با تدوين يک تقويم آماري متناسب براي مراجعه به خانوارهاي نمونه، کل روزهاي ماه و هرفصل در سال شمسي پوشش داده ميشود.
پرسشنامه مربوطه در حضور سرپرست خانوار و با تعيين وقت قبلي از وي توسط متصديان جمعآوري آمارهاي اقتصادي که آموزشهاي لازم را در جهت ايجاد ارتباط با منابع اطلاع ديدهاند، تکميل ميشود.
هر پرسشنامه بررسي بودجه خانوار که به يک خانواده اختصاص مييابد، شامل تمام کالاها و خدمات مصرفي است که خانوار در طول يک سال مصرف کرده است. نتايج حاصل از نمونهها در شهرها به کل خانوارهاي ساکن در هر استان و پس از آن به کل مناطق شهري کشور تعميم داده ميشود.
به منظور اندازهگيري سطح عمومي قيمت کالاها و خدمات مصرفي خانوارها (فلسفه محاسبه شاخص تورم از ديدگاه پولي) و به دلايل فني و اجماع بين المللي اقلام نماينده و ضرايب اهميت سبد مصرفي خانوارها که در سال پايه تعيينميشوند تا سال پايه بعدي ثابت در نظر گرفته ميشود.
از طرفي ديگر تغيير سليقه مصرفي خانوارها در طول زمان، تغييرات درآمد خانوارها، تغييرات قيمت نسبي کالاها و خدمات، نيازهاي جديد و تنوع کالاهاي توليد شده در جامعه عواملي هستند که باعث ايجاد اختلاف بين سبد مصرفي و ضرايب اهميت تعيين شده در سال پايه با الگوي مصرفي فعلي خانوارها خواهند شد. به همين دلايل تغيير سال پايه شاخص تورم (که با تغيير سبد کالاها و خدمات مصرفي و ضرايب اهميت آن همراه است) هر چند سال ناگزير خواهد بود.
براي بررسي تغييرات قيمت اقلام سبد مصرفي جمع آوري اطلاعات مربوط به قيمت کالاها و خدمات در شهرهاي مورد بررسي از طريق مراجعه مستقيم آمارگيران ثابت، رسمي و کارآزموده اداره آمار اقتصادي بانک مرکزي به منابع اطلاع و مصاحبه با آنها صورت ميگيرد. در واقع براي دستيابي به قيمتهاي واقعي و با رعايت نکات و دستورالعمل هاي تهيه شده براي به حداقل رساني خطاهاي غيرنمونهگيري، آمارگيران اقتصادي اين اداره هر ماهه به مکانهايي که خانوارها مايحتاج خود را از آنجا خريداري ميکنند (خرده فروشي ها) مراجعه و قيمت جاري کالاها و خدمات را پرسش ميکنند.
درجمعآوري اطلاعات همواره سعي ميشود قيمتهاي عملي حاکم بر بازار هر شهر جمعآوري و گزارش شود. حتي در برخي از موارد اقدام به خريد عملي کالا و توزين اقلام هم ميشود (مانند انواع نان). پس از جمع آوري قيمت ها، براي محاسبه شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي فرمول شاخص قيمت لاسپيرز بکار ميرود که از اين فرمول براي محاسبه ميزان تورم در سطح هر يک از استانها و سپس کل کشور استفاده ميشود.
System of National Account-1
Classification of Individual Consumption by Purpose-2
************
منابع :
- پنجاه سال بانک مرکزي هفتاد و پنج سال آمارهاي اقتصادي، پژوهشکده پولي و بانکي- بهار 1390
- گزارش مشروح تجديد نظر در سال پايه شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي در مناطق شهري ايران سال پايه 1390- مديريت کل آمارهاي اقتصادي بانک مرکزي جمهوري اسلامي ايران -خرداد 94
منبع : روزنامه اطلاعات - اسفند 1394
نگاهی نو به یک پدیده

رئیس دانشگاه علامه میگوید دانشگاهها با رکود تورمی مواجه شدهاند، منظور ایشان آن است که اگرچه تعداد شاغلان دانشگاهها زیاد هستند، اما دانشگاهها در همه زمینهها با کمبود نیروی انسانی مواجهند.
طبق قوانین اقتصادی، اقتصاد یا در رکود است یا رونق. در شرایط رکود معمولاً چهار عامل «تولید»، «درآمد»، «اشتغال»، «تجارت» تنزل مییابد و تولید ناخالص داخلی(GDP) کاهش مییابد. در شرایط رونق، چهار عامل فوق روند افزایشی دارد و تولید ناخالص داخلی افزایش مییابد. مضاف به این که رکود معمولاً با کاهش تورم و رونق با افزایش تورم همراه است، به دلیل همین ترادف، دوران رونق را دوران تورمی نیز مینامند.
در نیمه قرن بیستم، برای نخستین بار در برخی کشورهای اروپایی اتفاقی افتاد که تا آن زمان بیسابقه بود. «رکود» و «تورم» که معمولاً دو حالت متضاد هستند، توامان رخ داد.
به همین روی، اقتصاددانان از ترکیب دو واژه رکود (stagnation) و تورم (Inflation) اصطلاح جدیدی به نام «رکود تورمی» (Stagflation) ابداع کردند. رکود تورمی، تسامحاً جمع اضداد است.
اینجا قصد نداریم درباره رکود تورمی در اقتصاد سخن بگوییم و این کار را به فرصتی مستقل وا میگذاریم، اما آنچه رئیس دانشگاه علامه اخیراً گفت: موضوعی است که ذهن نگارنده را از مدتها پیش مشغول کرده است.
ما، در بسیاری از حوزهها دچار رکود تورمی هستیم. طبق آمار، مردم ما چندان روزنامه نمیخوانند و در زمره پائینترین کشورها از نظر سرانه مطالعه مطبوعات قرار داریم و تیراژ روزنامهها پائین است در حالی که بیشتر از همه کشورهای دنیا عنوان روزنامه داریم. طبق آمار رسمی وزارت ارشاد ۲۸۳ روزنامه در کشور منتشر میشود و ۱۵۳ روزنامه از شمار فوق حوزه انتشار سراسری دارند، در حالی که در ایالات متحده فقط چهار روزنامه سراسری منتشر میشود.
در همین حال ۷۴۴۳ مجوز نشریه صادر شده است. پس با تورم مطبوعات و رکود خوانندگان مواجهیم.
در کشور در حدود ۵ میلیون بیکار داریم که آمار بزرگی است، اما در بسیاری از کارهای ساختمانی و خدماتی، با کمبود نیرو مواجهیم و اتباع افغانستان این جای خالی را پر کردهاند پس با تورم بیکاران و رکود میل به کار مواجهیم.
۲۴۰ هزار خانه خالی فقط در تهران داریم اما همچنان این شهر و این کشور با مشکل مسکن مواجه است.
شمار شبکههای تلویزیونی مرتب بیشتر میشود و اینک قریب ۳۰ شبکه در داخل کشور برای مردم برنامه میسازند و پخش میکنند اما مردم احساس رکود میکنند و از محصولات این شبکهها راضی نیستند و زمینه برای گرایش به شبکههای خارجی کماکان بیشتر میشود.
دانشگاههای غیردولتی و غیرانتفاعی و غیره به قدری گسترده شدهاند که دنبال کسانی میگردند که روی نیمکتهایشان بنشیند. به تعبیری سالانه بیش از یک میلیون فارغالتحصیل دانشگاهی داریم اما همچنان برای مشاغل تخصصی با کمبود نیروهای با مهارت و دانشآموخته مواجهیم.
در همین دانشگاهها، صدها برابر نیاز اقتصاددان صاحبمدرک تولید کردهایم، اما اوضاع اقتصادمان کماکان خراب است و همه منتظر نسخه اقتصاددانانی از آن سوی آبها هستند.
در حوزه خدمات، مهندس و معمار و پزشک و دندانپزشک و روانشناس و استاد و معلم و روزنامهنگار و … بسیار خلق کردهایم، اما همگان در مواقع نیاز، پرسانپرسان دنبال آدمهای مطمئن و کاردان در همین حوزهها میگردند.
هزاران کارخانه ساختهایم که محصولاتشان نه در بازار داخلی جایی دارد و نه قابلیت صادراتی دارند. انبوه کالاها در انبارها مانده است اما مشتریان به دنبال جنس خارجی هستند …
شمار صندوقهای کمیته امداد از حد گذشته است و در کوچه و زیرگذر و مغازه و سازمان و ایستگاهی نیست که یک یا چند صندوق نباشد، اما همچنان شمار نیازمندان و افرادی که زیر خط فقر مطلق زندگی میکنند بسیار است و شمار کودکان متکدی و آدامسفروش روز به روز بیشتر به چشم میآید…
به هرحال، مدتهاست که «رکود تورمی» در ایران از عرصه اقتصاد گذر کرده و به عرصههای فرهنگی و اجتماعی و… رسیده است. مدیران کشور، گمان نکنند رکود تورمی پدیدهای صرفاً در حوزه اقتصاد است. سرایت این پدیده به همه عرصههای جامعه، بدون تردید عوارض سهمگینی دارد. باید از نو، رکود تورمی را بشناسیم تا بلکه راهی برای خروج از آن بیابیم.
نویسنده : علیرضا خانی - سردبیر روزنامه اطلاعات
منبع : روزنامه اطلاعات
مردی که میخواست ریاضیات را از بین ببرد

ادعای جنبش آموزش مترقی این بود که درک عمیق ریاضی برای بیشتر امریکاییها کاربردی ندارد و نحوۀ آموزش کنونی ریاضی، علاقههای دانشآموزان را در نظر نگرفته و به همین خاطر شوق آنها را برای یادگیری از بین میبرد. بنا بر این نحوۀ تفکر، ریاضیاتِ کمتر، مؤثرتر است. گرچه افراد زیادی در رونق گرفتن این تفکر دخیل بودند؛ بیشتر تقصیر را به گردن معلمی بهشدت تأثیرگذار و خوشنیت میگذارند: ویلیام هرد کیلپَتریک، استادِ تیچرزکالج در دانشگاه کلمبیا. کیلپتریک معتقد بود که هر چیزی فراتر از حسابان، برای اکثرِ جمعیت بیفایده است. او حتی نگران این مطلب بود که آموزش ریاضیاتِ پیچیده برای زندگی روزمره مضر است.
ترجمان : شیوههای جدید آموزش ریاضیات۱، از همان چندین سال پیش که اجرا شدند، مورد بحث بودهاند؛ بهطوری که بسیاری از والدین در شبکههای اجتماعی گلایه میکنند که تکلیفهایی که به کودکانشان داده میشود، فهمیدنی نیست. مثلاً از کودکان انتظار میرود تا نحوۀ عملکرد ضرب را با روشهایی شرح دهندکه طولانیتر بوده و یادگیریشان در ابتدا دشوارتر است. اما برخی پژوهشها نشان داده است که این روشها کارآمدتر از روشهای پیشین هستند. این امر بهخصوص دربارۀ کودکانی صدق میکند که در بهخاطرسپردن چیزها دچار مشکل هستند. گرچه این روشها ممکن است برای این نسل از والدین جدید باشند؛ حداقل از قرن سیزدهم وجود داشتهاند.
همچنین پژوهشها و فلسفۀ مطرحشده بهعنوان زیربنای استانداردهای نوین ریاضیاتی هم جدید نیستند. آنها بازتابی هستند از ایدههایی که امایای۲، کمیتهای در انجمن ریاضیات امریکا، مطرح کرد. این کمیته در سال ۱۹۱۶ شکل گرفت و طرحی برای اصلاح آموزش ریاضی در ایالات متحده ریخت. تا آن زمان، آموزش ریاضی شامل تلاشهایی معدود جهت رساندن دانشآموزان به درکی عمیقتر بود. یکی از انگیزههای اصلاحات این بود که باوجود اینکه امریکا در اوایل قرن بیستم به یکی از پیشتازان نوآوریهای عرصۀ فناوری و صنعت تبدیل شده بود و درعینحال، دانشجویان بیشتری به رشتههای جبر و هندسه روی آورده بودند؛ هنوز بسیاری از مدارس این کشور بهاندازۀ مدارس اروپا پیشرفته و دقیق نشده بود.
در گزارشِ بیشاز ششصدصفحهای کمیته با عنوان «سازماندهی مجدد ریاضیات در دورۀ متوسطه» پیشنهاد شده بود که آموزش جبر از کلاس ششم آغاز شود. این پیشنهادها، بهجای حفظکردنِ معمولی، درکی عمیقتر را با استفاده از کاربردهای عملی ریاضیات ترویج میدادند. اهمیت آموزش مستحکم ریاضیات، ازجمله حوزههایی نظیر هندسه و حتی مثلثات، برای تمام دانشآموزان مورد تأکید بود؛ خواه به رشتۀ مهندسی بروند یا فلسفه و خواه رفتن به کالج را انتخاب کنند یا پیوستن به بازار کار را.
آنگونه که نویسندگان این گزارش بیان میکنند، یکی از اهداف اصلی آموزش ریاضیات چنین بود: «ایجاد عادتهایی که نیروهای اندیشه و عمل را در زندگی فرد، اثربخش میسازد.» اما با وجود جامعیت این گزارش، تغییراتی که کمیته انتظار داشت، به وجود نیامد.
این طرح جای خود را به جنبشی اصلاحی داد که محبوبیتی روزافزون داشت: جنبش آموزش مترقی. ادعای این جنبش این بود که درک عمیق ریاضی برای بیشتر امریکاییها کاربردی ندارد و نحوۀ آموزش کنونی ریاضی، علاقههای دانشآموزان را در نظر نگرفته و به همین خاطر شوق آنها را برای یادگیری از بین میبرد. بنا بر این نحوۀ تفکر، ریاضیاتِ کمتر، مؤثرتر است. با پیروزی این جنبش، مدارس امریکا بهجای افزایش دانش ریاضیاتی مردم و مجهزکردن آنها برای رویارویی با فناوری و اقتصاد پیچیدۀ جهانی، اجازه دادند تا دانشآموزان از نظر ریاضیاتی عقب بیفتند. ازآنجاکه معمولاً فقط یک نسل طول میکشد تا دستاوردهای نسل قبلی محو شود، لذا بِیبیبومرز۳، نسل ایکسیها۴، نسل ایگرگ (هزارهایها)۵ هنوز هم بههیچوجه آنطور که باید، دانش ریاضیاتی ندارند.
گرچه افراد زیادی در این امر دخیل بودند؛ بیشتر تقصیر را به گردن معلمی بهشدت تأثیرگذار و خوشنیت میگذارند: ویلیام هرد کیلپَتریک۶، «استاد میلیوندلاریِ» تیچرزکالج در دانشگاه کلمبیا.
اعطای این لقب به کیلپتریک بهخاطر درآمدش نبود؛ بلکه بهخاطر کلاسهای پرمحتوای او بود که دانش دانشگاه کلمبیا را افزود. او جذبهای رهبرگونه داشت. جان باینیک، پروفسورِ مورخ و نویسندۀ زندگینامۀ کیلپتریک در کتاب و در این سرزمین غولهایی بودند: زندگی ویلیام هرد کیلپتریک مینویسد: «گاهی اوقات، هنگامی که کیلپتریک فکر میکرد، جوی رازآلود و تبیینناپذیر، او را احاطه میکرد. در کلاسهای او در تیچرزکالج، پانصد یا ششصد دانشجو حاضر میشدند. آنان احساسی میکردند که گویا تنها فرد حاضر در داخل اتاق هستند». شاید به همین خاطر باشد که وقتی کیلپتریک به جمعیت ستایندۀ خود گفت «در گذشته جبر و هندسه را به افرادِ خیلی زیادی آموزش دادهایم؛ نه افراد خیلی کمی»، آنها این حرف را جدی گرفتند. کیلپتریک معتقد بود که هر چیزی فراتر از حسابان، برای اکثرِ جمعیت بیفایده است. او حتی نگران این مطلب بود که آموزش ریاضیاتِ پیچیده برای زندگی روزمره مضر است.
او در دانشگاههای مرسر و جانز هاپکینز ریاضیات خوانده بود و بخش اول زندگی خود را به تدریس ریاضی در مدارس راهنمایی، دبیرستان و دانشگاه پرداخته بود. به همین خاطر چنین احساسی همیشه در او وجود نداشته است. چه چیز باعث شد تا او علیه ریاضیات موضع بگیرد؟ میتوان ترکیبی سرسامآور از علوم اجتماعی، شامل داروینیسم و روانشناسی و انزجار از هرگونه مرجعیت را مقصر دانست.
کیلپتریک در سال ۱۸۷۱ در وایت پلینز جورجیا به دنیا آمد. پدر او واعظی در یک کلیسای باپتیست۷بود و از چنان جذبهای برخوردار بود که به یکی از رهبران بسیار برجستۀ دینی در کشور تبدیل شد. کیلپتریک در نوجوانی به آیین پدر خود پشت کرد و به تحصیل ریاضیات و علوم پرداخت و خیلی زود در دانشگاه خود استاد شد. اما دانشگاه جایی برای بیدینی نبود. او در سال ۱۹۰۶ بهعلت شهادتندادن به تولد مسیح از مادر باکره، به ارتداد متهم شد و با بیآبرویی از مرسر استعفا داد.
سال بعد بهعنوان دانشجوی لیسانس در تیچرز کالج ثبت نام کرد. اگر بخواهیم تأثیر این مدرسه را در آموزشوپرورش آن زمان در امریکا نشان دهیم، میتوان آموزشوپرورش را به دینی تشبیه کرد که تیچرز کالج، شهر مقدسِ آن دین به شمار میرود. بهقول باینیک، تیچرز کالج که تأسیس شده بود، «قبل از بیستوپنجمین سال خود به مرکز مطالعات تدریس تبدیل شده بود» آنجا اولین مؤسسۀ آکادمیکی بود که تدریس را بهطوری کارآمد به نوعی حرفه تبدیل کرده بود و توانست در مدت کوتاهی پس از تأسیس خود در سال ۱۸۸۷، تاثیرگذارترین مدرسان روزگار را جذب کند. جان دیوئی در هیئت علمی این مدرسه بود. او پیشگام جنبش آموزش مترقی با شعار «یادگیری کودکمحور» بود. در این روش، کودک و نه معلم تعیین میکند که چه چیز را باید یاد بگیرد. در مدارس مترقی، دیگر معلمان شخصیتهای مقتدر سنگدل نبودند؛ بلکه راهنمایان و شریکان مهربانی در آموزش بودند.
کیلپتریک خیلی زود نزدیکترین شاگرد دیوئی شد و با درک بیشتر و بیشتر از فلسفۀ مترقی، عزم خود را برای اصلاح آموزش ریاضیات جزم کرد. دیگر مسئله این نبود که آموزشِ ریاضی، ذهن را میسازد یا نه؛ بلکه این بود که آیا برای زندگی روزمره ضروری است؟ او به این نتیجه رسید که بهترین راه انجام این کار، همراهی با جنبش درحال شکوفایی «کارایی اجتماعی» است که چندین همکار در تیچرزکالج، آن را تأیید کردهاند؛ ازجمله جان دیوئی و ادوارد تورندایکِ روانشناس. حامیان کارایی اجتماعی معتقد بودند که تحصیل یکسان در مدارس، رویکردی معیوب است؛ چون جمعیتهای مختلف، نیازها و سطوحهوش مختلفی دارند.
تا سال ۱۹۱۵، کیلپتریک چنان تأثیری بر محافل آموزشی گذاشت که از او خواستند ریاست کمیتۀ انجمن ملی آموزش را بر عهده بگیرد. دپارتمان آموزشوپرورش امریکا این انجمن را مسئول طراحی روشهایی جهت اصلاح آموزش ریاضی کرده بود. گزارش ۱۹۲۰ این کمیته با عنوان «مشکل ریاضیات در تحصیلات متوسطه» بخشی از رسالهای بلندتر دربارۀ تحصیل همگانی شد که در دهههای پیشِرو، نقشۀ راهی برای مدارس امریکا بود.
گزارش «مشکل ریاضیات» همچون گزارش امایای، کمیتهای در انجمن ریاضیات امریکا، حامی مفاهیم پایۀ جبر در دبیرستان و اهمیت ریاضی کاربردی بود. اما این تنها ویژگی مشترک میان این دو است. گزارش انجمن ملی آموزش که خیلی کوتاهتر بود، ابراز داشت که جبر، هندسه و هر ریاضیات پیشرفتهای برای اکثر دانشآموزان اتلاف وقت است. بنا بر این گزارش، ریاضیات پیشرفته برای درک درسهای بزرگ زندگی ضروری نیست. بنا بر نظر آنها، چنین نظری محافظهکارانه است:
از نظر پیرو افراطی این مکتب، مثلاً «قوۀ عاقله» را میتوان با هر محتوایی که خرد را درگیر میکند، تقویت کرد. هرچه استدلالات مستندتر باشد، تقویت این قوه نیز بیشتر است. همچنین هرگونه تقویت قوۀ عاقله که از فعالیتی خاص به دست میآید، میتواند در هر موقعیت دیگر که عقل موردنیاز است، به کار گرفته شود؛ بدون اینکه چیز چندانی از آن کاسته شود. این عقیدۀ کهن «تربیت ذهنی» بیش از هرحوزهای در ریاضیات معنا یافت: تا حدی در حسابان، در جبر بیشتر و بیش از همه در هندسه.
مخالفت نویسندگان این گزارش با ضروریبودن ریاضیات برای توانایی کلی حل مسئله، تا حد زیادی مبتنی بر پژوهشهای تورندایک، روانشناس آموزش بود. او پیشتر روی گربهها تحقیقاتی کرده بود تا بررسی کند که حیوانات چگونه یاد میگیرند. او گربهها را در جعبههای مجهزی زندانی میکرد تا ببیند آیا میتوانند بفهمند که چگونه باید روی اهرم درست پا بگذارند تا خارج شوند و اگر میتوانند، آیا قادرند باز هم آن کار را تکرار کنند؟ همچنین اینکه این یادگیری با چه سرعتی انجام میشود؟ پژوهشهای بعدی دربارۀ سربازان در جنگ جهانی اول نشان داد که انسانها هم مانند گربهها با حل مسئلههای زیاد، لزوماً توانایی حل مسئلهشان تقویت نمیشود. این پژوهشها نشان داد که مسائل فقط در صورتی برای سربازان آسانترند که خیلی مشابه با مسائل قبلی باشند که سربازان حل کردهاند.
نویسندگان گزارش با اتکا بر یافتههای تورندایک، دربارۀ آموزش ریاضیاتِ پیشرفته به برخی دانشآموزان، به دبیرستانها هشدار دادند. منظور آنان دانشآموزانی بود که علاقه یا استعداد آشکاری در این زمینه ندارند یا تصمیم ندارند به مهندسی یا علوم سخت وارد شوند. آنها به این نتیجه رسیدند که باید برای مهندسان هم محدودیتهایی باشد. طراحان آیندۀ پلها و ماشینهای کشور نیازی ندارند تا وقت خود را با ریاضیاتِ کاملاً نظری هدر دهند. بقیۀ دانشآموزان اصولاً محدود به حسابان بودند. بااینوجود مقداری ریاضیات پیشرفتهتر برای مشاغلی همچون ماشینآلات و لولهکشی پیشنهاد شد.
گرچه خودِ گزارش «مشکل ریاضیات» به اندازۀ مردانی که پشت آن بودند، تأثیرگذار نبود؛ اتفاقات دو دهۀ بعد، شایان توجه است. بنا بر کتابی در ۱۹۷۰ تحت عنوان ریاضیات در مدارس در حال تحول: تاریخ آموزش ریاضی در ایالات متحده، تعداد دانشآموزانی که درس جبر و هندسه برمیداشتند، کاهش یافته بود و این در حالی بود که تعداد ثبتنامیهای دبیرستان بهطور کلی افزایش یافته بود. در سال ۱۹۲۲، چهلدرصد دانشآموزان امریکایی درس جبر برداشتند و ۲۳درصد هندسه. تا سال ۱۹۳۴، این درصدها به ترتیب به سی و هفده کاهش یافت. وقتی ایالات متحده درگیر جنگ جهانی دوم شد، ارتش مجبور بود تا به سربازان و افسران تمام شاخههای خود، کلاسهای جبرانی ریاضی ارائه دهد تا بتوانند از پس وظایفشان بربیایند. برای بسیاری از آنها وظایفی به سادگیِ کتابداری هم دشوار بود.
کیلپتریک در سال ۱۹۶۵ در سن ۹۳سالگی درگذشت؛ یعنی چهار سال قبل از اینکه نیل آرمسترانگ و باز آلدرین بر ماه فرود آیند؛ شاهکاری که تا حدی مبتنی بر درکی مناسب از جبر و هندسه بود. گرچه تفکرات جنبش او دربارۀ ریاضی در آن زمان تا حد زیادی از مطلوبیت خارج شده بود؛ اما تفکرات گروه دیگر، یعنی گروهی که حامی درک عمیقتر بود هم چندان طرفدارانی پیدا نکرد. بسیاری از مدارس یا شاید بتوان گفت اکثر مدارس امریکا به همان روش آموزش ریاضی بازگشتند که در ابتدای قرن اجرا میشد. حدود نیم قرن بعد بود که تفکرات مخالفان کشش پیدا کرد؛ اما اینکه مؤثر واقع شد یا نه بههیچوجه روشن نیست. در پایان، ممکن است همهچیز به تعداد والدینی ختم شود که در توییتر در مورد آن گلایه میکنند.
پینوشتها:
[۱] The Common Core math standards (استانداردهای ریاضیاتی مربوط به هستۀ مشترک): استانداردی جهت آموزش ریاضیات که با ادعای «آموزش ریاضیات در امریکا، یک مایل عرض و یک اینچ ارتفاع دارد»، سعی در متمرکزکردن مطالب آموزشی ریاضیات داشت.
[۲] Mathematical Association of America» s National Committee on Mathematical Requirements
[۳] کسانی که در دورۀ انفجار جمعیت پس از جنگ جهانی دوم به دنیا آمدند.
[۴] کسانی که بعد از اتمام انفجار جمعیت پس از جنگ جهانی دوم و قبل از نسل ایگرک به دنیا آمدند.
[۵] Millennials
[۶] William Heard Kilpatrick
[۷] باپتیست یا تعمیددهنده نام شاخهای از مسیحیت است که به پیروان آن تعمیدیون گفته میشود. این شاخه از اصلیترین مدافعان جدایی دین از سیاست است. ویکیپدیا
مرجع : The Atlantic
ترجمۀ : علیرضا شفیعینسب













وبلاگ تخصصی آمار در ابتدای سال 1394 با هدف ارتقای فرهنگ آماری در جامعه آغاز به کار کرده، امید است بتوانیم در این مسیر دشوار گام های مثبتی برداریم.به یقین پیشروی در این راه به جز با همراهی شما بازدید کنندگان محترم میسر نخواهد بود. ما رو در قالب نظرات و پیشنهادات و انتقادات خود در بهبود محتوایی و شکلی وبلاگ یاری کنید .امیدواریم مطالبی که در اختیارتون قرار میدیم مفید باشه و از شما دوستان درخواست داریم اگر شما هم مطلب مفیدی دارید برایمان ارسال کنید تا در اختیار دوستان قرار دهیم و همچنین ممنون میشیم که این وبلاگ رو به دوستانتون معرفی کنید.